Friday، August 21، 2009

فرستادن ایمیل رمز شده از Gmail

توضیح ضروری

  • اگر راهنمای گام به گام در نوشته‌ی قبل را تا مرحله‌ی سوم پیش رفته باشید می‌توانید از این راهنما استفاده کنید. در غیر این صورت افزونه‌ی معرفی شده کار نمی‌کند.
  • رمزیدن اطلاعات با کلیدِ گیرنده‌ی پیام انجام می‌شود نه فرستنده. بنابراین گیرنده‌ی پیام شما هم باید از مبانی رمزیدن و رمزگشایی با کلید عمومی با خبر باشد و از همه مهم‌تر، کلیدِ خودش را ساخته باشد.
  • اگر هیچ گیرنده‌ای را که آشنا به این روش باشد نمی‌شناسید این روش لااقل به شما کمک می‌کند که یک سری اطلاعات را برای خودتان محرمانه نگه دارید و نگران دستگیر شدن و بازجویی کامپیوترتان هم نباشید.
  • این راهنما برای Firefox روی Windows نوشته شده است.

راهنمای گام به گام

  1. افزونه‌ی FireGPG برای فایرفاکس را نصب کنید.
    این لینک را با فایرفاکس باز کنید و با نادیده گرفتن پیام‌های هشدار افزونه را نصب کنید.
  2. فایرفاکس را restart کنید.
  3. افزونه را تنظیم کنید:
    تنظیماتِ اولیه را (که بلافاصله بعد از restart کردن فایرفاکس دیده می‌شوند) Cancel کنید؛ سپس در منوی Tools فایرفاکس، منوی FireGPG را باز کنید و گزینه‌ی Options را انتخاب کنید. در بالای صفحه‌ی باز شده، برگه‌ی GPG را باز کنید و گزینه‌ی Enable GPG-Agent را تیک بزنید.
    می‌توانید به تنظیماتِ Gmail هم سرکشی کنید و ببینید چه گزینه‌هایی را نیاز دارید.
  4. تغییرات Gmail را ببینید:
    حالا وقتی وارد اکانت جی میل‌تان شوید و بخواهید یک ایمیل compose کنید، می‌بینید که گزینه‌های زیر به صفحه‌ی تشکیل ایمیل اضافه شده‌اند:



    اگر گزینه‌ی Encrypt و Inline را همزمان انتخاب کنید، ایمیلی که می‌فرستید به طور خودکار رمزیده می‌شود. البته پیش از ارسال ایمیل از شما پرسیده می‌شود که کدام کلید عمومی را می‌خواهید انتخاب کنید (که باید همان کلید گیرنده باشد).
    گزینه‌ی Encrypt file and attach هم می‌تواند کار شما را آسان کند. این گزینه رمزیدن و ضمیمه کردن فایل را هم‌زمان انجام می‌دهد. البته اگر این گزینه را انتخاب کنید، برای امنیت بیشتر ایمیل‌تان از طریق سرور SMTP فرستاده خواهد شد؛ در نتیجه پیش از ارسال باید پسورد اکانتِ Gmail‌تان را یک بار دیگر وارد کنید.

Wednesday، August 19، 2009

رمز کردن اطلاعات

اين نوشته به يک روش موثر برای رمزيدن و خصوصی کردن اطلاعات می پردازد. مخاطب این نوشته کسانی هستند که با کامپیوتر‌هایی با سیستم عامل ویندوز کار می‌کنند. استفاده از همین ابزارها در لینوکس بسیار ساده‌تر است و در اغلب توزیع‌های لینوکس به طور پیش‌فرض نرم‌افزار gnupg و دیگر ابزارهای رمزیدن را دارند. از ابزارهای موجود برای کامپیوترهای مکینتاش چیزی نمی‌دانم.

چه وقت‌هایی مفید است؟

  • وقتی که می خواهید با احتمال بسیار بالا مطمئن باشید که ایمیلی را که می‌فرستید تنها گیرنده‌ی مورد نظر می‌تواند بخواند؛ و در بين راه ارسال یا حتی پس از دریافت برای کس دیگری قابل خواندن نیست.
  • وقتی می‌خواهید اطلاعات خاصی را (نوشته، عکس و یا ویدئو) تنها برای خود یا فرد خاصی قابل دسترسی کنید.
  • وقتی می‌خواهید یک گروه زیرزمینی درست کنید و از شنود سازمان‌های اطلاعاتی دولتی در امان باشید. در واقع، ابداع‌کننده‌ی اصلی این روش، یعنی فیل زیمرمن، از فعالان ضدهسته‌ای در ایالات متحد بود که برای تدارک دیدن تظاهرات و کارشکنی در انتقال مواد هسته‌ای نیاز به حذف شنود FBI داشت. احتمالاً فعالانِ جنبشِ سبز هم برای دعوت به تظاهرات (برای مثال تظاهراتِ ضربتی یا blitz) با کمک این روش بتوانند راهی بهتر از اعلامِ عمومیِ آن در بالاترین و دعوتِ تمامِ باتوم‌به‌دستانِ شهر در محل بیابند.
  • وقتی نگران‌اید که اطلاعات و محتوای ایمیل‌تان توسط شرکت‌های فراهم‌آورنده‌ی ایمیل مجانی مثل گوگل و یاهو برای تهیه‌ی یک پروفایل تجاری از شما و هدف‌گیری تبلیغاتی‌تان - و نیت‌های شوم دیگر، کسی چه می‌داند - استفاده شود.
  • وقتی می‌خواهید مطمئن شوید نویسنده یا تولید کننده‌ی یک مطلب حتماً همان کسی است که ادعا می‌کند.
  • وقتی روزانه تعداد زیادی ایمیل و اسپم دریافت می‌کنید، می‌توانید بگویید تنها به ایمیل‌هایی جواب می‌دهید که رمزیده باشند (این کاری است که مخترع WWW، یعنی Sir Tim Berners Lee و تعدادی دیگر از همکاران‌اش در Cern انجام داده‌اند). سرورهای فرستنده‌ی اسپم به دلیلِ هزینه‌ی محاسباتی رمزیدن نمی‌توانند ایمیل رمزیده بفرستند.

بعضی از کاربردهایی که در این نوشته آمده منحصر به بروزر Firefox هستند. در هر صورت بد نیست که این بروزر را روی کامپیوتر خود داشته باشید (لینک دانلود [+]). بقیه‌ی ابزارهای لازم در راهنمای گام به گام توضیح داده شده‌اند.


راهنمای گام به گام

  1. نرم افزار رایگان gpg4win را دانلود کنید.
    برای این کار به صفحه‌ی دانلود نرم‌افزار بروید. توصیه می‌کنم نسخه‌ی light را دانلود کنید که کم‌حجم‌تر است و کاملاً نیازهای معمول را برآورده می‌کند. برای دانلود با کلیک راست روی لینک دانلود و انتخاب گزینه‌ی Save as فایل را در جایی که در خاطرتان بماند ذخیره کنید. اگر دانلود حدود 12 مگابایت (25 مگابایت نسخه‌ی کامل) برایتان مدتی طول می‌کشد شاید دوست داشته باشید در این مدت کمی از تاریخچه و مبانی نظری رمزیدن را در این مقاله‌ی طولانی بخوانید.

  2. نصب نرم‌افزار gpg4win:
    بعد از اجرای فایل و زدنِ یک بار Next می‌توانید از یک فهرست برنامه‌های جانبی را که نصب می‌شوند انتخاب کنید. GnuPG، GPA و GPEX لازم‌اند. در صورتی که برای ایمیل فرستادن از Outlook استفاده می‌کنید می‌توانید GPOL را هم نصب کنید. ClawsMail لازم نیست. برای بقیه‌ی صفحات Next بزنید تا نصب کامل شود.

  3. کلید رمزیدنِ خود را بسازید:
    در منوی Start و در بین Programs، فهرستی با نام Gpg4Win را بیابید و در آن GPA را اجرا کنید. وقتی برای اولین بار این برنامه را اجرا می‌کنید گزینه‌ی Generate Key را خواهید دید. این گزینه را انتخاب کنید و این مراحل را انجام دهید:
    • نام و ایمیلی که کلیدتان به آن مربوط می‌شود را وارد کنید
    • یک Passphrase (عبارت عبور) که طولانی، امن، غیر قابلِ حدس زدن باشد اما به یاد خودتان بماند وارد کنید. توجه کنید که این با Password متفاوت است و می‌توانید یک جمله که در بین کلمات‌اش فاصله هستند وارد کنید، که توصیه می‌شود شامل اعداد و کارکترهای غیر از حروف هم باشد.

    ساختنِ کلید مدتی طول می‌کشد. پس از ساخته شدن کلید، از شما پرسیده می‌شود که آیا کلید خصوصی را می‌خواهید در جایی ذخیره کنید یا نه. توجه کنید که کلید خصوصی ناموسی‌ترین چیزِ دنیای اطلاعات است و هیچ کس نباید به کلید خصوصی شما دسترسی داشته باشد. می‌توانید آن را روی یک USB Drive ذخیره کنید اما خاطرتان باشد که همه‌ی خلوت و امنیتی که این روش برای شما ایجاد می‌کند تا وقتی است که کلید خصوصی‌تان دست کسی نیفتد. البته پس از داشتن کلیدِ خصوصی، دانستنِ Passphrase (عبارتِ عبور) هم لازم است اما قسمتِ سخت کار برای نفوذگران، دانستنِ کلید خصوصی است.

  4. کلید عمومی‌تان را به یک Key Server بفرستید:
    در صفحه‌ی GPA اکنون می‌توانید کلید ساخته شده خودتان را ببینید. کلیدهای خصوصی در این صفحه به رنگ زرد و کلیدهای عمومی به رنگ آبی نشان داده می‌شوند. اگر به تصویر زیر یا قسمت Key Manager نرم‌افزار دقت کنید می‌بینید که در واقع یک جفت کلید ساخته شده است:

    کلید خصوصی پیش شما می‌ماند اما کلید عمومی در دسترس همه است. این جفت کلید به شکل زیر مورد استفاده قرار می‌گیرند:

    برای در دسترس قرار دادنِ کلیدِ عمومی‌تان باید آن را به یک Key Server بفرستید. برای این کار روی تصویر کلیدتان در GPA کلیک راست کنید و در منوی باز شده گزینه‌ی Send Keys را انتخاب کنید. بعد از ارسالِ موفقیت‌آمیزِ کلید عمومی، هر کس خواهد توانست با جستجوی ایمیل یا Key ID شما آن را بیابد و دانلود کند (به اصطلاح، آن را به «دسته کلید» (keyring) خودش اضافه کند).
    شما هم می‌توانید کلید عمومی آشنایان‌تان را در صورت وجود در Key Server دریافت کنید. کافی است Key ID آن‌ها را بدانید. گاهی هم می‌توانید در دیتابیسِ یک Key Server برای یافتنِ یک ایمیل یا نام خاص جست‌وجو کنید.
    پس از دریافت یک کلید، باید از اصالتِ آن مطمئن شوید. برای اطمینان از اصالت، معمولاً از اثر انگشت (Fingerprint) کلید استفاده می‌شود: اگر روی کلید خودتان کلیک کنید در اطلاعات پایین صفحه این اثر انگشت را به شکل یک عبارت دراز متشکل از اعداد و حروف می‌بینید. وقتی کلیدِ عمومی یک دوست را دانلود کردید بهترین کار این است که اثر انگشت کلیدش را با او تلفنی چک کنید. وقتی مطمئن شدید کلید مالِ اوست، آن را امضا می‌کنید.

  5. نرم‌افزار رمزیدن خود را امتحان کنید:
    این قسمت در واقع آزمونِ تمامیت (integrity)ِ نرم‌افزارِ دانلود شده است که به شما اطمینان می‌دهد نسخه‌ی دانلود شده نسخه‌ای دست نخورده است.
    برای این مرحله: در همان GPA، منوی Server را انتخاب کنید و گزینه‌ی Retrieve Keys را بزنید. از شما key ID خواسته می‌شود، این مقدار را وارد کنید: 1CE0C630. این آی دی متعلق به کلید ورنر کخ (Werner Koch) است که سازنده‌ی نرم‌افزار است. اگر Key Server مربوطه سر پا باشد، می‌بینید که در فهرست کلیدها کلیدِ عمومیِ او ظاهر می‌شود:

    همان طور که در شکل بالا می‌بینید، روی کلید آقای کخ کلیک راست کنید و گزینه‌ی Sign Keys را انتخاب کنید. با تأیید این گزینه، شما در واقع کلیدِ عمومیِ آقای کخ را با کلیدِ خصوصی خودتان «امضا» می‌کنید (امضای دیجیتال) بنابراین از شما خواسته می‌شود که «عبارتِ عبور» مربوط به کلیدتان را وارد کنید، که همان عبارتی است که موقع ساختنِ کلید وارد کردید. وقتی کلید عمومیِ شخصی دیگر را امضا می‌کنید به این مفهوم است که به تعلقِ آن کلید به شخص و ایمیلِ ادعا شده اطمینان دارید.
    آقای کخ نرم‌افزارِ خودش را امضا کرده است و برای این که مطمئن شوید نسخه‌ی اصلی و دست نخورده‌ای را دانلود کرده‌اید، می‌توانید در وب‌سایتِ نرم‌افزار، امضای مرتبط را (که به شکل یک فایل با نام همان فایل قابل نصب و با پسوند SIG است) در قسمتِ OpenPGP Signatures بیابید و آن را در همان محلی که فایل قابلِ نصبِ نرم‌افزار را دانلود کرده بودید، دانلود کنید. سپس به همان محل (فولدر) بروید (مثلاً از طریقِ My Computer)، و روی نامِ فایل امضا کلیکِ راست کنید:

    مانند شکل فوق، روی گزینه با نام More GpgEX Options بروید (این گزینه بعد از نصبِ نرم‌افزار ایجاد می‌شود) که یک فهرست تازه را باز می‌کند و در آن فهرست گزینه‌ی Verify را انتخاب کنید. نتیجه باید به شکلِ زیر باشد که نشان می‌دهد نسخه‌ی دانلود شده‌ی شما دارای امضای تأیید شده‌ی آقای کخ است:

  6. چگونه یک فایل را با یک کلید عمومی برمزیم:
    ابتدا کلید عمومی من را دریافت کنید (در GPA، منوی Server را انتخاب کنید و گزینه‌ی Retrieve Keys را بزنید. از شما key ID خواسته می‌شود، این مقدار را وارد کنید F0BC834E). سپس در GPA روی آیکون Files کلیک کنید تا File Manager باز شود:
    در File Manager از دستور Open برای یافتن انتخاب فایل استفاده کنید. اگر با لینوکس کار نکرده باشید شکلِ این فایل‌یاب کمی ناآشنا به نظرتان خواهد آمد. بعد از یافتن فایل‌های مورد نظر و افزودن آن‌ها به فهرستِ File Manager، با آیکون Encrypt می توانید آن‌ها را برمزید. در یک پیام، از شما سوآل می‌شود که کدام کلیدِ عمومی را برای رمزیدن انتخاب می‌کنید، آیا می‌خواهید علاوه بر رمزیدن امضا هم بکنید (امضا تنها با کلیدهای خصوصی ممکن است) و آیا استفاده از گزینه‌ی Armor را در نظر دارید یا نه.
    • کلید عمومی، متعلق به گیرنده‌ی پیام است، و در این‌جا می‌توانید برای آزمایش فایل را با کلید عمومی من رمز کنید و برای ایمیل من بفرستید. در صورت دریافتِ پیام رمزیده و قابل رمزگشایی، به شما پاسخ خواهم داد.
    • امضا برای تأیید اصالت پیام است و این که شما آن را تهیه کرده‌اید، و تنها با کلید خصوصی‌تان قابل تهیه است. توجه کنید که عبارت عبور تنها وقتی از شما خواسته می‌شود که می‎خواهید از کلید خصوصی‌تان استفاده کنید، و این تنها در دو حالت اتفاق می‌افتد: یکی رمزگشایی از پیام‌هایی که برای شما فرستاده شده‌اند، و دیگری امضا کردن.
    • گزینه‌ی Armor برای رمزیدن فایل با کارکترهای متعارف (تنها اعداد و حروف انگلیسی) است. این گونه رمزیدن قابلیت انتقالِ رمز را در محیط‌های گوناگون بالا می‌برد و بهتر است تقریباً همیشه از این روش استفاده کنید (مگر وقتی که برای استفاده‌ی شخصی یک فایل بزرگ، مثلاً ویدئو یا عکس را با کلید عمومی خودتان رمز می‌کنید).

    اگر از گزینه‌ی فوق استفاده کنید، فایل رمزیده با پسوند asc و همان نام فایل اصلی در همان محل فایل اصلی ذخیره خواهد شد. در غیر این صورت فایل رمزیده با پسوند gpg ذخیره خواهد شد، که قابل ضمیمه کردن به ایمیل و ارسال است.

  7. چگونه فایلی را رمزگشایی (decrypt) کنیم: پس از دانلود فایل با پسوند asc یا gpg به محل فایل بروید و روی آن کلیک راست کنید، و گزینه‌ی Decrypt را انتخاب کنید. اگر فایل با کلیدِ عمومی شما رمز شده باشد و کلید خصوصی را در اختیار داشته باشید، با پرسیدنِ Passphrase از شما فایل رمزگشایی می‌شود.

در قسمت بعدی این نوشته به استفاده از یک افزونه‌ی فایرفاکس خواهم پرداخت که کار را برای رمزیدن و رمزگشایی را به وسیله‌ی این بروزر بسیار آسان می‌کند.

Friday، July 31، 2009

خصومت شخصی

از من می‌پرسد «چه خصومت شخصی‌ای با آیت‌الله خامنه‌ای داری؟ مشخص است که مشکلِ ما فردِ او نیست، چرا عبرت نمی‌گیری از انقلابی که ما کردیم؟ می‌گفتیم «تا شاه کفن نشود این وطن وطن نشود». خیلی زودتر از آن که فکر می‌کردیم کفن شد شاه. اما این وطن آیا وطنِ ما شد؟ یا باز به بسیاری از ما به هر طریق گفتند که این‌جا وطنِ تو نیست و سهمی از این کشور نداریم؟ خاطرات را که می‌خوانم و می‌بینم که هیچ آن دیوی نیست که از او ساخته بودیم. حتی تراژدی است زندگی‌اش؛ کاری در حد کینگ لیر می‌توان نوشت از این زندگی. حتی برایش دل می‌سوزانیم، کار به جایی می‌رسد که ابراهیم گلستان، که به قولِ خودش تراژدیِ شخصی زیاد بوده در زندگی‌اش و بر بسیاری نگریسته، جلوی دوربین اختیار از دست می‌دهد و بر تراژدیِ محمدرضاشاهی می‌گرید!»

می‌گویم «چه بسا ما هم بعدها بر تراژدی خامنه‌ای بگرییم. خصومت شخصی نیست. خامنه‌ای بتِ بزرگ است که باید شکست. نمادِ نظم و نظامی است که اساس‌اش بر ستم و تبعیض است. مریدِ او در این کشور، حتی اگر شایستگی نداشته باشد، می‌تواند به صرفِ ارادت بر صدر بنشیند و قدر ببیند و مخالفِ او با هر شایستگی جایش در اوین و کهریزک است. برای این مریدان، اگر عکس‌اش پاره شود یا شعاری علیهِ او داده شود سزایش به آتش کشیدن خوابگاهِ دانشجویان و کشتن و کور کردن و از بالای ساختمان پایین انداختن است. این ستم‌گری عاشقانه و آن عشقِ خون‌آلود را باید شکست.
صد سال تحلیلِ و استدلال در بی‌پایه بودنِ ولایتِ فقیه و ناعادلانه بودنِ حکومت دینی نمی‌تواند حریفِ آن عواطف شود. هزار سال بحثِ توحیدِ نوح اثر یک روز بت‌شکنیِ ابراهیم را ندارد - البته که شکستنِ بت کار دردناکی است. میلیون‌ها آدم به این سنگ بی‌خاصیت دخیل بسته‌اند و عواطف‌شان به هر تراشِ هنرمندانه‌ی سنگ و نگاهِ او بسته است. به علاوه بت اثری است نفیس و هنرِ فراوان در آن به کار رفته است.»

Thursday، July 30، 2009

پیش‌نهاد تأسیس دادستانیِ جنبشِ سبز

مقدمه

قوه‌ی قضائیه‌ی ایران در منازعاتِ بین حکومت و مردم بی‌اعتبار شده است. ایرانیان عدلیه می‌خواستند که هر وقت میلِ همایونی بود مردم را به فلک نبندند. که هر کس خویشی با حکومت دارد و یا مرید و سگِ آستانِ شاه است مجاز نباشد هر جور که خواست پاچه‌ی رعیت را بگیرد و مال‌اش را بخورد و توی سرش بزند و در مقابلِ کوچک‌ترین اعتراضی او را چنان بکوبد و بدَرَد که جرأتِ اعتراض از همگان سلب شود. پس از گذشت یک قرن هنوز این خواسته برآورده نشده است.

جنبشِ سبز ترس از سرکوب را از دلِ مردم زدوده است. پیش‌نهادِ من این است که اکنون ترس از عدالت و مجازاتِ قانونی را در دلِ جانیان بیندازد: با تأسیسِ دادستانی جنبشِ سبز با محوریتِ حقوق‌دانانِ خوش‌نامِ هوادارِ جنبش، علیهِ کسانی که متهم به تضییعِ حقوقِ مردم‌اند اعلامِ جرم کنیم.

البته این دادستانیِ جنبش خواهد بود نه دادگاهِ انقلاب. دادگاه که به وقت‌اش تشکیل خواهد شد باید بی‌طرف باشد نه طرف‌دارِ ما، و به متهمان اجازه‌ی دفاع بدهد.

پیش‌نهاد

  • حقوق‌دانانِ انسان‌دوستِ ایران که تقریباً همیشه وکیل مدافعِ قربانیانِ سرکوبِ حکومت بوده‌اند، این بار در مقامِ دادستان قرار گیرند. کمیته‌ی دادستانی از حقوق‌دانانِ داوطلب تشکیل شود و در مورد جزئیاتِ تأسیس و فعالیتِ این نهاد، رئیس و سخن‌گوی آن تصمیم بگیرد.
  • داده‌ها، اسناد و شواهد موجود که دارای ارزش حقوقی برای محکوم کردنِ کسانی که در حوادثِ اخیر عامل یا آمر جنایت، شکنجه، تضییع حقوق و آزادی‌‌های مردم، سانسور خبری و تقلب بوده‌اند جمع شود. در یک فراخوانِ عمومی از کسانی که آگاهی و توانایی فاش کردنِ اسنادِ یا شواهدِ لازم را دارند یا حاضر به شهادت دادن علیه این آمران و مأمورین هستند دعوت شود که این منابع را ثبت کنند. ثبت به طریق اینترنتی، پست یا تلفن قابل انجام خواهد بود.
  • کمیته‌ی دادستانی بر مبنای قانون اساسی و دیگر قوانین داخلیِ ایران و معاهداتِ بین‌المللی که دولتِ ایران به آن‌ها متعهد است از این داده‌ها استفاده کند و پرونده‌های مستدل برای متهمانِ به این جرائم تهیه کرده در دست‌رسِ عموم بگذارد. هر متهم دارای یک پرونده‌ی آنلاین خواهد بود که با متنی حقوقی و مستدل، اتهاماتِ دادستانیِ جنبش سبز علیه او را اعلام می‌کند، مجازاتی که بر مبنای قوانین موجود برای او قابلِ تعیین است را مشخص می‌کند و احتمالاً مجازاتِ درخواستیِ دادستانان را هم بیان می‌کند.
  • پرونده‌ی هر متهم باز و قابلِ نظردهیِ همگانی خواهد بود تا همگان اسناد و مدارک را ببینند و در صورت لزوم داده‌هایی با ارزش حقوقی (یا اعلامِ آمادگی برای شهادت در دادگاه) را به آن بیفزایند. متهم نیز می‌تواند پیش از تشکیلِ دادگاه به طور مستند از خود دفاع کند و دفاعیاتِ خود را در پرونده به ثبت برساند.

نگذاریم خون‌هایی که ریختند و رنج‌هایی که به مردم تحمیل کردند فراموش شود. حتی اگر در فردای پیروزیِ جنبش کسی بخواهد به شکرانه‌ی آزادی از حقِ خودش برای درخواستِ مجازات گذشت کند، نخست همگان باید بدانند که او از چه حقی گذشته است.

Monday، July 20، 2009

آقانون‌گرایی بلاهت است

گزارش خبری که صدا و سیما پس از خطبه‌های هاشمی رفسنجانی تهیه کرده است تأکید مکرری روی قانون‌گرایی و عمل در محدوده‌ی قانون دارد. وقتی صبحت از آزاد شدنِ زندانیانِ سیاسی می‌شود کوچک‌زاده آن را خلافِ قانون می‌داند و در نتیجه صحبتِ هاشمی را ناسازگار نشان می‌دهد. باهنر هم در جایی سقراط‌وار می‌گوید قانونِ بد هم بهتر از بی‌قانونی است.

مشخص است که قانونی که بر اطاعت از آن تأکید دارند، قانونی است که اجازه‌ی سرکوبِ اعتراض را می‌دهد، محدود کردنِ اطلاع‌رسانیِ آزاد و رقابتِ رسانه‌ها را تجویز می‌کند و در نهایت فصل‌الخطاب‌اش یک نفر است. صحبت از قانونی نیست که بازداشتِ بدونِ تفهیمِ اتهام را مجاز نمی‌داند. منظورشان قانونی نیست که شکنجه را ممنوع و اقرارِ زیرِ شکنجه را بی‌اعتبار می‌داند، یا قانونی که تجمعات را آزاد می‌شمرد. قطعاً منظور قانونی نیست که هر مقامی را که به بهانه‌ی امنیت یا استقلال آزادی‌های مصرح در قانون را لغو می‌کند مجرم می‌شناسد.

قانونی که بر مبنای ولایتِ مطلقه‌ی یک نفر قرار دارد، قانونی است برای نفیِ قانون. اگر قانون را پیمانی بین مردم و حکومت بدانیم، قانونِ ولایتِ مطلقه می‌گوید که یک طرفِ این پیمان مجاز است که هر وقت و هر جور که دلش خواست این پیمان را لغو کند و خیانت محسوب نخواهد شد؛ اما طرفِ دیگر همواره محکوم است و هیچ حقی برای لغوِ این پیمان ندارد و چه بسا اگر نیتی خلافِ آن هم در سر بپروراند از بعضی از حقوقِ خودش محکوم می‌شود.

هر چه باشد این قانون نیست، شاید بتوان آن را آقانون نامید!

طبیعی است که در این معامله‌ی مغشوش و حیله‌گرانه اگر مردم بفهمند چه کلاهی سرشان می‌رود - چنان که فهمیده‌اند - صدایشان در می‌آید و معترض می‌شوند. در نتیجه حکومت مجبور است که به عریان‌ترین شکلِ قدرت باز گردد و تفنگ و ضدشورش و ل.ش‌ها را در خیابان‌ها به نمایش در بیاورد. دعوتِ دوباره به قانون‌گرایی تنها وقتی معنادار است که طرفِ مقابل خودش را ملتزم به این پیمانِ دوجانبه بداند، که خیلی رسمی و علنی از زبانِ محمد یزدی می‌گوید که نمی‌داند. می‌گوید من مشروعیتِ الهی دارم و از آسمان‌ها حکم گرفته‌ام که هر جور صلاح می‌دانم بر این کشور حکومت کنم.

با کسی که زور می‌گوید و خیلی هم از خودش مطمئن است تنها می‌توان با زبانِ زور صحبت کرد: در واقع واردِ مرحله‌ی زورگوییِ دوجانبه شده‌ایم، و این همان عاملی است که وضعیت را انقلابی می‌کند. کسانی که این نکته را نادیده می‌گیرند دچارِ اشتباه در تحلیل می‌شوند در حالی که طرفِ «قانونی» چنین اشتباهی نمی‌کند و زورِ «غیرقانونی» را به شدت احساس می‌کند: خ می‌گوید که تسلیمِ «اردوکشیِ خیابانی» نخواهد شد، یزدی می‌گوید «یک عده جوانِ تحتِ تأثیرِ ماهواره» شلوغ می‌کنند در حالی که طرفِ نظام نیاز به تقویت دارد.

شعارِ قانون‌گرایی - به نظرِ من - در این وضعیت از سوی طرفی که در ماجرای قانون‌گرایی همیشه محکوم بوده، یا بلاهت است و یا در بهترین حالت یک جور نمایش و «تقیه». در زمینه‌ی قانونِ ولایت مطلقه و پیمانِ یک‌طرفه، حرکت در چارچوبِ قانون تنها وقتی مطلوبیت دارد که از لحاظِ هزینه و فایده به نفعِ جنبش باشد. چنین قانونی ارزشی بیش از این ندارد.

اصلِ بسیار مهم عدمِ خشونت است نه قانون‌گرایی. و البته هر چیز هم که در کاستنِ هزینه‌ها و افزایشِ فایده‌ی مبارزه کمک کند، از جمله قانون، باید موردِ توجه قرار گیرد.

Sunday، July 12، 2009

پینوکیو را رها کنید پدر ژپتو را دریابید

  • خلاصه‌ی نوشته‌ی قبل: راه حل موفقیت جنبش اعتراضی مقاومت نامحدود بر سر شعاری مشخص، محدود و کلیدی است. اگر خواست‌های جنبش بسیار گسترده باشد مقاومت نامحدود بر سر آن ممکن نخواهد بود و تنها می‌توان با کار فکری و فرهنگی طولانی‌مدت چشم به دهه‌های آینده دوخت که شاید این خواسته‌ها برآورده شوند.
    جنبشِ سبز تا به حال دو شعارِ محدود داشته و رهبرانِ آن از این دو هدف عقب ننشسته‌اند: تا قبل از 22 خرداد هدف برگزاری انتخاباتی سالم و احتمالاً برکناری رئیس‌جمهورِ فعلی بوده‌است. پس از 22 خرداد باور به تقلب در انتخابات باعث شد بر سرِ هدفِ ابطال انتخابات یا تشکیل هیأتی بی‌طرف برای بررسی سلامت انتخابات (به جای شورای نگهبان) مقاومت شود. با این حال آقای خامنه‌ای نیز مقاومتِ نامحدودی در مقابلِ این درخواست نشان دادند و این شعار را بی‌نتیجه گذاشتند.
    پیشنهاد برای شعار محدود بعدی درخواستِ برکناری آیت‌الله خامنه‌ای از مقامِ رهبری جمهوری اسلامی است. این شعار با وجودِ ظاهرِ رادیکال‌اش از لحاظِ قانونی شعاری است محدود و در ساختارِ حقوقیِ نظامِ جمهوری اسلامی باقی می‌ماند.
  • خواننده‌ی عزیزی در یک جمله‌ی مؤثر به این پیشنهاد پاسخ داده‌اند: «موافقم، بنظرم آقا مجتبی یا آقای مصباح گزینه های بسیار مناسبی برای جانشینی ایشان هستند». این ایراد مشابه ایرادی است که منتقدانِ جنبشِ ملی شدن نفت داشتند: می‌گفتند ما با گرفتنِ نفت از انگلیسی‌ها موافق‌ایم اما بعد باید آن را به روس‌ها یا امریکایی‌ها بدهیم!
    روشن است که اگر شعارِ عزلِ خامنه‌ای به نتیجه برسد، منش و طرزِ رهبریِ او چون یک نمونه‌ی ناموفق باقی می‌ماند. این شکستِ نظریه‌پردازانی چون مصباح هم هست؛ هم‌چنین ولایتِ مطلقه از نوع سید علی که زیر سوآل برود، ولایت عهدی از نوع سید مجتبی بلاموضوع می‌شود.
  • استفتای کدیور از منتظری یک گامِ مهم در زمینه‌ی پیشنهادِ عزلِ آیت‌الله خامنه‌ای از رهبری است. خواستِ عزلِ آقای خامنه‌ای نباید محدود به کدیور و آیت‌الله منتظری بماند. تمامِ گروه‌های عضوِ جنبش باید این گامِ بعدی را بردارند. البته نامه‌های سرگشاده و نوشته‌های فراوانی در این مدت نوشته شده که اشاره به ستم‌گری، بی‌کفایتی، بی‌تدبیری و بی‌لیاقتیِ این فرد برای این منصب دارد[1]؛ اما هنوز عده‌ای ترجیح می‌دهند آقا را واردِ بازی نکنند و ایراد را به شورای نگهبان یا دکتر احمدی‌نژاد برگردانند. مثال‌اش این حرفِ بی‌معنای سازمانِ مجاهدینِ انقلاب اسلامی در بیانیه‌ی 20 تیر است که «شخصِ احمدی‌نژاد را مسئولِ سلامتی و جانِ» بازداشت‌شدگان می‌داند؛ در حالی که احمدی‌نژاد هیچ مسئولیتی در این موردِ خاص ندارد و تمامیِ این مسئولیت به عهده‌ی مقامِ رهبری است که حاکم بر نهادهای امنیتی و نظامی و قضائی است.
    اثر مانا نیستانیاثر مانا نیستانی، منتشر شده در سایت رادیو زمانه (cc)
  • به طورِ کلی سه رویکرد در مواجهه با ولایتِ مطلقه‌ی آیت‌الله خامنه‌ای در بیست سالِ اخیر آزموده شده است. رویکردِ رایج پاک‌سازیِ چهره‌ی او و انداختنِ تقصیر به گردنِ منصوبانِ او بوده است، با چشم‌پوشیِ عامدانه از این واقعیت که اغلبِ این تقصیرها «به فرموده» انجام می‌شده‌اند. البته خود آقای خامنه‌ای هم هنرمندانه در پسِ پرده بازی می‌کرده‌اند. پیش‌تر درباره‌ی رهبری نامحسوس نوشته‌ام و شرح داده‌ام که این بازی چگونه است.
    رویکردِ دیگر، مقصر دانستنِ ساختارِ قانونِ اساسی، حکومتِ مذهبی و ولایتِ مطلقه است. این رویکرد هم به طور مشابه منجر به پاک‌سازیِ چهره‌ی آقای خامنه‌ای می‌شود: او مقصر نیست؛ چه بسا خودش هم مانند ما قربانی باشد! این رویکرد را هم در نوشته‌ی لکنت و ولایت شرح داده‌ام و به طورِ خلاصه آن را «تصعیدِ عقده‌ی ادیپ سیاسی» نامیده‌ام. هر دوی این رویکردها به آقا کمک می‌کنند تا بازیِ رهبریِ نامحسوسِ خود را ادامه دهند.
    رویکردِ سوم که کم‌یاب بوده، مخاطب قرار دادنِ شخصِ آیت‌الله خامنه‌ای است و نشان دادنِ نقشِ برجسته‌ی این فرد در وضعیتِ ظالمانه‌ی کنونی. کسانی که شجاعت و بصیرتِ این کار را داشته‌اند از سوی دو گروهِ پیشین یا به رفتارِ غیرعاقلانه و رادیکال متهم شده‌اند یا به کوتاه‌نظری و ندیدنِ «مشکلاتِ ساختاری»[2].
  • بر این باورم که جنبش به احتمالِ زیاد در چند ماهِ آینده ناگزیر این راه را در پیش خواهد گرفت؛ وقتی بازیگرِ در پرده ناگهان پرده بر انداخته و مست از خانه برون تاخته نیاز است که تمامیِ گروه‌ها از در پرده بازی کردن و «حرمت نگه داشتن» برای کسی که خود را بی‌حرمت کرده کوتاه بیایند و صریح و آشکارا اعلام کنند که دیگر بحثِ مشروعیتِ ریاستِ احمدی‌نژاد نیست بلکه دیگر ولایتِ آقا را مشروع نمی‌دانند.
  • تحلیل که هیچ، حتی یک ذره نفرت و خشم هم صرفِ احمدی‌نژاد کردن، حرام کردنِ آن است. پینوکیو را رها کنید، پدر ژپتو را دریابید.

پ.ن: کامنت‌ها را هم بخوانید.


[1] چند نمونه‌ی شاخص: نامه‌ی عبدالعلی بازرگان، نوشته‌ی مهاجرانی در وبلاگ‌اش که بیاناتِ خامنه‌ای را خالی از حکمت و حاوی زورگویی و تلاش برای پیروزی با ترس می‌دانست، نامه‌ی کروبی به شورای نگهبان که خواسته بود تأیید انتخابات را با مسئولیتِ رهبر انجام دهند، گزارش الویری از جلسه با خامنه‌ای که در آن حتی فردی با سابقه‌ی دانش‌جعفری به جانب‌داریِ آشکارِ آقای خامنه‌ای پیش از انتخابات اعتراض می‌کند...
[2] آیت‌الله منتظری در سخن‌رانیِ 13 رجب، دوازده سال پیش این روش را در پیش گرفت و علاوه بر چندین سال زندانی شدن در منزل‌اش، از سوی خاتمی و اصلاح‌طلبان هم محکوم شد. محسن سازگارا در بهار 81 نامه‌ای به آقای خامنه‌ای نوشت و سیاست‌های کلانِ او را باعثِ مشکلاتِ کشور دانست، ولی در بهمنِ همان سال، پیش از رفتن به یک زندانِ طولانی انفرادی به دلیل همان نامه، از موضعِ ایراد بر فرد به موضعِ «ایرادِ ساختاری» قانونِ اساسی بازگشت و از سیاست‌های خامنه‌ای به عنوانِ رمزِ «سیاست‌های کلانِ نظام» انتقاد کرد. اکبر گنجی در زندان به این نتیجه رسید که باید مستقیماً آقای خامنه‌ای را خطاب قرار دهد و او را مسئولِ جان خود بداند، اما پس از زندان با این حس که در افتادن با یک شخص مناسب نیست و تکرار تجربه‌ی دشمنی با شاه است، سعی کرد مشکل و خصومتی را که ما با این فرد داریم تبدیل به نظریه‌ی حکومت سلطانی کند. سعید حجاریان بارها گفته بود که مشکلِ فعلیِ حکومت، ساختارِ حقیقی آن است نه ساختارِ حقوقی آن.

Friday، July 10، 2009

شعار محدود، مقاومت نامحدود

حافظه‌ی تاریخیِ ملتِ ما پر است از تجربه‌های پیروزی و شکست در جنبش‌های اعتراضی علیهِ حکومت‌ها. انقلابی که سال 57 به پیروزی رسید یکی از آن‌هاست.

این تجربه‌ها را می‌توان در تاریخ خواند و استفاده کرد. یکی از این تجربه‌های ارزشمند که لطف‌الله میثمی، از چریک‌های قبل از انقلاب 57، مدون کرده این است که ما برای به نتیجه رسیدن دو انتخاب بیش‌تر نداریم: یا باید شعار نامحدود داشته باشیم ولی مقاومت‌مان محدود باشد؛ و یا بر سرِ شعاری محدود مقاومت نامحدود داشته باشیم.

دو حالت دیگر هر دو بی‌ثمر می‌مانند: شعار نامحدود و مقاومت نامحدود بلافاصله بین مردم به افراطی‌گری شناخته می‌شود و حکومت هم به راحتی و به شکل موجهی می‌تواند آن را به خشن‌ترین وجهی سرکوب کند - مثل حرکت‌های چریکی با شعارهای چپ رادیکال قبل از انقلاب 57. شعار محدود و مقاومت محدود هم به حکومت این آگاهی را می‌دهد که طرفِ مقابل‌اش در خط قرمزهای فراوانِ خود گرفتار است و انگیزانندگی شعارش هم که محدود است. پس به راحتی می‌تواند جنبش را فلج کند و فعالین آن را به یأس و سرخوردگی بکشاند. مثالِ هنوز زنده، جنبشِ اصلاحاتِ دوم خرداد است که پیشاپیش اعلام می‌کرد که قانون‌گرایی، پرهیز از حرکت‌های توده‌ای و خیابانی، حفظِ نظام و پرهیز از خشونت از خط قرمزهایش است و فراتر از این مرزها دیگر مقاومت نمی‌کند، و شعارش محدود و مبهم و بی‌فایده بود.

در مقابل، شعارِ محدود و مقاومتِ نامحدود، نتیجه‌ای مثل جنبشِ ملی کردنِ نفت دارد. مصدق نمی‌خواست نظامِ پادشاهی را عوض کند؛ شعارِ تصفیه‌ی ارتش را نمی‌داد؛ نمی‌گفت که باید تمامِ عواملِ امپریالیزم شناسایی شوند و به مجازات برسند. تنها می‌گفت نفتِ ایران باید ملی شود، و بر سرِ این شعارِ محدود مقاومتِ نامحدودی نشان داد. چون این شعار از سوی مردم موجه و حداقلی شناخته می‌شد هر مخالفِ آن به راحتی از سر راه برداشته شد. با این حال در لحظه‌ای که نگرانی از هدف‌های نامحدودِ بعضی همراهانِ جنبش پدید آمد (مثلِ جمهوری یا کمونیستی شدنِ ایران، خطرِ حذفِ مجلس و متمرکز شدنِ اختیارات در دستِ نخست‌وزیر، بر افتادنِ حکومت پادشاهی و تضعیفِ شعائرِ دینی) بلافاصله گروه‌های محافظه‌کار ترمزِ جنبش را کشیدند و آن را فلج کردند به طوری که نتوانست در برابرِ کودتای مضحک 28 مرداد ایستادگی کند.

در مقابل انقلابِ اسلامی برآمده از جنبشی بود با شعارهای نامحدود ولی مقاومت محدود، که از سال 42 تا 57 به طول انجامید. مقاومتِ آن بارها عقب‌نشینی کرد، شکست‌های موضعی خورد، کم‌تر سلاح در دست گرفت و بیش‌تر با منبر و خطابه و اعلامیه و مجله و کتاب سر و کار داشت، رهبران‌اش تبعید و زندانی و اعدام شدند و در نهایت وقتی به مسیرِ پیروزی افتاد، در فاصله‌ی طولانی بین 19 دی ماه 56 تا 22 بهمن 57 گام به گام دستگاهِ سرکوب و حکم‌رانیِ حکومتِ پادشاهی را خنثا کرد و حکومت را در دست گرفت.

* * *

جنبشِ اعتراضی که در خرداد امسال پیش از انتخابات پدید آمد جنبشی بود از ابتدا با اهدافی محدود. بنابراین برای پیروزی چاره‌ای جز مقاومتِ نامحدود بر سرِ این اهداف نداشته است. هدفِ اول برگزاری انتخاباتی سالم بود که احتمالاً می‌توانست به عزلِ رئیس‌جمهوری منجر شود که نمادِ بی‌کفایتی، حیله‌گری و عقده‌ی حقارتِ جمهوری اسلامی است. این هدف محقق نشد. بنابراین هدفِ دومی مطرح شد: ابطالِ انتخاباتِ ناسالم و یا تشکیلِ هیأتی بی‌طرف برای قضاوت در مورد نوعِ برگزاریِ آن. این هدف هم با مقاومتِ نامحدودِ مقامِ رهبری به نتیجه‌ای نرسید.

در این‌جا جنبش بر سرِ یک دوراهی قرار دارد: یا باید شعارهایش را کاملاً رادیکال کند (برای مثال تغییرِ نظامِ یکه‌سالار مذهبی به نظامی قانون‌مدار و عرفی) و از مقاومتِ فعلی دست بکشد، نگاهش را به دوردست‌ها بدوزد و با کارِ فکری و فرهنگی در دهه‌های آینده به ثمر برسد؛ و یا باید شعارِ محدود دیگری انتخاب کند و بر سرِ آن هم‌چنان ایستادگی نامحدود داشته باشد.

تغییر به شعارِ رادیکال باعث می‌شود بخشِ بزرگی از همراهانِ کنونیِ جنبش از آن کناره بگیرند. از جمله رهبرانِ کنونیِ جنبش، آقایان موسوی، کروبی و خاتمی؛ کسانی که همواره تأکیدشان به پیروی از منویاتِ آقای خمینی و حفظِ نظامِ جمهوریِ اسلامی بوده‌است. با این حال امیدِ آن هست که بسیاری از این افراد، به خصوص افرادِ جوان‌تر که هنوز به انجمادِ ذهنی نرسیده‌اند بعدها با مشاهده‌ی تبلورِ نهایی و آرمانیِ حکومتِ اسلامی، به عمقِ فاجعه پی ببرند و به جنبش باز گردند. این روند البته زمان خواهد برد.

اما راهِ دیگر آن است که شعارِ محدودِ دیگری انتخاب شود که مثلِ شعارِ انتخاباتِ سالم یا ابطالِ انتخاباتِ تقلبی قابلِ دور زدن نباشد. شعارِ محدودِ پیشنهادیِ من، برکناریِ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از مقامِ رهبریِ جمهوریِ اسلامی است.

ممکن است این شعار در ابتدا بسیار رادیکال به نظر برسد در حالی که این طور نیست. آقای خامنه‌ای تنها یک فردِ تصادفی است که بیست سال پیش از قضا و قدر روزگار به منصبِ رهبری رسید. ایشان هیچ ویژگی و صفتِ منحصر به فردی ندارد. نه فقیه برجسته‌ای است، نه عارف و حکیم الهی، نه از مقدسین است نه از فضلای برجسته. تنها خطیب و سیاستمداری است قوی که فنِ اصلیِ سیاست‌مداری‌اش جذب عواطفِ گروهی از مردم است و ترساندنِ گروهی دیگر که جذبِ این شعبده‌بازی با عواطفِ مردم نمی‌شوند. از قضا افتخارِ ابداعِ این گونه سیاست‌مداری هم به شخصِ ایشان نمی‌رسد: موسولینی سال‌ها پیش این فن را با توفیقِ فراوان به کار بسته است.

با درخواستِ عزلِ آقای خامنه‌ای از رهبری، جنبش شعارِ محدودی داده است چرا که:

  • هم‌چنان خودش را در چهارچوبِ قانونِ اساسیِ جمهوریِ اسلامی تعریف می‌کند. بنا بر هیچ معیاری، درخواستِ برکناریِ یک فردِ خاص پس از بیست سال حکومت، «براندازی نظام» نیست چون آقایان خود بارها تأکید داشته‌اند که هیچ فردی برابرِ نظام نیست.
  • می‌تواند از نظراتِ آقای خمینی، بنیان‌گذارِ جمهوری اسلامی در موردِ شرایطِ ولیِ فقیه استفاده کند و آشکار کند که آقای خامنه‌ای حتی با معیارهای آقای خمینی هم نمی‌تواند ولیِ فقیه باشد.
  • می‌توان نشان داد که در تاریخِ اسلام و پیشوایانِ شیعه هم، تنها حکومت‌هایی دست به سرکوبِ مردم و تلاش برای بقا به هر قیمت داشته‌اند که از منظرِ شیعی حکومت‌های غاصب و جائر شناخته می‌شده‌اند، نه حکومتِ نایبانِ امام غائب.
  • با مقاومتِ آقای خامنه‌ای در برابرِ این شعار، مسأله «شخصی» خواهد شد و تمامِ نقابِ «حفظِ نظام» و «حفظِ تقدسِ رهبری» به کنار خواهد رفت تا نیتِ اصلیِ «حفظِ قدرتِ فردی» آشکار شود. حتی اگر این شعار به توفیق نرسد صرفِ همین کنار رفتنِ حجاب‌های حکومتِ فردی و نشان دادنِ آن که «نظام» و «قانون» چه آسان به «فرد» تقلیل پیدا می‌کنند بسیار مثبت خواهد بود.
  • شعارِ برکناریِ آیت‌الله خامنه‌ای از رهبری شعاری است که جمعِ کثیری از معتقدانِ به نظامِ جمهوری اسلامی هم می‌توانند با آن همدلی و همراهی داشته باشند.


بايگانی